هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
بایگانی ژوئن, 2011
گاه
گاه بيش از انچه انديشيده ام سخت و سرد مى شوم اين جنون طاقت فرسا گريبان بگرفته از من چنين گاه در مى مانم از خلقت و مخلوقات م.فردا 1390/04/07
بى تابى
بى تاب و غمگين از كم خردى مردمان روزگار كه مانع از رسيدن دو سايه دو بوسه و دو قلب به هم مى شوند در شبى، كه مى تواند مسير باد ها را تا دور دست ها تغيير دهد م.فردا ١٣٩٠/٠٤/٠٧
سرما
آنگه كه در سرماى تنهايى هايم تنها انديشه بوسه و با تو بودن مرا گرم مى كرد انديشه حضور مردمان در اطرافم در كار نبود و حال كه رسيده ام حضور مردمان مرا از آغوش تو جدا مى كند به انديشه روزى
با من از عشق بگو
گاه به دونبال عطرش در خيابان ها ساعت ها گشته ام گاه در كنار جوبى در كوچه ها به تماشاى محل ايستادنمان نشسته ام و گاه مسيرى بلند تر را رفته ام چون توان عبور از مسير هايى را كه با او رفته بوده ام را به تنهايى نداشته ام م.فردا 1390/04/06
طلوع
بر اين غروب أسف ناک زندگى ام چنان درخشيد كه روشنايى خورشيد چون تاريكى شب در آن گم شد م.فردا 1390/04/06
جاودانگى
احساسى كه در رو به بهشت دارد گاه پر ز سوال و گاه پر ز بوسه است ديوارش اراسته به نقش و نگار تن او آرى جاودانگى در يك قدمى ست رخت ها را بايد كند وقت جارى شدن در حال است چند بوسه آن سو تر مى توان بهشت را در آغوش كشيد ببنيد […]
زوال
رو به زوال می رود اندیشه مریض بودنم سخت تر می شود جان دادنم با هر بار نظاره ات بار ها در غبار غم رو به سکون می روم م.فردا 1390/03/27
قلب
طرح قلب در قاب می کشد بر دیوار می زند ما قلب پشت قاب بر دیوار می زنیم م.فردا 1390/03/27
چه بگویم؟
پس از صدای زنگ هزاران بار دعا بر آوردم که هیچ از شب گذشته مپرسد نمی خواهم دروغ بگویم ولی نمی خواهم بگویم درد من از دیدار هایی ست از شنیدن سخنان یست که سخت بر آتش می کشد مرا از جانب تو *** در هنگام صحبت هایش