بایگانی ‘دفتر دوم’

پایان دفتر دوم


مرا ترس با دگری بودن او ترس ترک کردن او سخت پریشان می کرد حال دگر ترسی نمانده است نه دیواری برای ریختن و نه کسی برای تکیه زدن حال باز خودم هستم و خودم پیش از آنکه حرفی بزنیم رفت و مقصر من بوده ام

مسیر تازه


مسیر تازه ای در افق زندگی دیده می شود مسیری پر از درخت های گیلاس در یک سو و انگور ها در سویی دیگر تنها لازم است از مسیر کنونی جدا شده و به آن پیوست م.فردا ۱۳۹۰/۰۴/۱۵

عالمی دیگر


عالمی فرا تر از وسعت دید من و تو با سقفی بلند تر از آسمان ما و خورشیدی درخشان تر از خورشید ما رود هایی پر ز شراب که هر جرعه اش هزاران سال خوشی و رقص به همراه دارد تنها در لحظه تماس ما بوسه های ما هزاران بار از نو متولد می شود […]

خط خطی


با شنیدن صدایش رو به آسمان می روم همچون امروز ولیکن بیش از پیش به فکر فرو می روم تنها با دیدن نوشته هایش همچون امشب به هم می ریزد تمام فکر ها

سرمای نگاه شان


سرمای نگاه مردمان شهر رو به جنون می کشد مرا راه به جایی نمی برد فریاد و گریه ام این مردمان شهر سخت تر از سنگ گشته اند روزگار پر ز سبزه و گل کجا و حال ما کجا؟ م.فردا ۱۳۹۰/۰۴/۱۴

تماماً برای توست


مرا چک چک اشک هایت بیدار می کند گریه ات برای چیست؟ تمام هستی ام تماماً برای تو . .. … گریه ات برای چیست؟ بوی مرده می دهم دگر صدای من برایت نا آشناست مرده ام ولی تمام هستی ام تماماً برای توست م.فردا ۱۳۹۰/۰۴/۱۲

بوقی ممتد


شوکه می شوند از دیدن نفس های آخرم گریه نمی کنند سکوت مرا برده است سال هاست که سکوت مرگ تدریجی مرا در خود جای داده است من به گوش های خود شک می کنم

لبخند


خوشحال می شوم ز دیدن لبخند هایتان هر چند نمی شناسمتان آرزوی هر روزه ی من طولانی بودن عمر لبخندتان طولانی تر از عمر من م.فردا ۱۳۹۰/۰۴/۱۲

شکسته می شوم


چنان شکسته می شوم که صدایش گوش همسایگان را می آزارد چنان افسرده می شوم که نگاهم چون مستان باده به دست مرا گرفتار می کند مرا مخوانید که گوش هایم جز ناله ی دلم جز صدای او هیچ نمی شنود م.فردا ۱۳۹۰/۰۴/۱۲

گل می روید


گل می روید ز هر گوشه ی تنت نشانه ای از حیات از طراوت و هستی از دوستی خدا با ما که زیبایی را مجدد به این جهان در رویشی نو همچون خود هدیه می کنی م.فردا ۱۳۹۰/۰۴/۱۰

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!