نور

بسوخت چشم و گوش و دستانم
در ره یافتن گرمای خورشید
گر ز هر کوی گذشتی
نور و گرمایی بدیدی و دست برش بردی، بسوختی
حال کوران و زاران را بدانی
چون خورشید ندیدم نگویم نیست
ولیکن هر نور و گرمایی خورشید نیست

۱۳۹۱/۱۰/۲
م.فردا

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: