یک بهار

به بهار نشسته ای، ای نازنین
بوی عطرت همچنان در فضا جاریست
بوسه ای نزده، بر لبان تو
اشک های گم شده، در چشمان من
نگاهت
پر ز معنا ست
یادگاری
از عشق و بودن هاست
آمدی ولیکن با این فاصله ها
دگر چشم رو به رخسارت نمی رود ای نازنین
با هر تپش از جای می کند، به شور، به شوق
برای با تو بودنی نا ممکن، جان می دهد به روز

م.فردا
۱۳۹۰/۰۷/۱۲

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: