تولد یک سکون

تلاش برای گذری بود
از ابتدای دورانی نو
تا انتهایی بر تمام نو بودن ها
تکرار می شود
تا به تمام لحظات
رنگ سرد یک نواختی را بزند
تا تمام گل ها
هم بو و هم رنگ شوند
برای باقی عمر
که نمی شوند
***
گذرانی ست
که به دست خویش آورده ایم به بار
به بار می نشنید
اندیشه ی مریض بازگشت
و هزاران وسوسه
تنها، برای بودن
که همه بی فرجام می مانند
***
نگاه ها، گذشته اند از یاد
و صداها، که دگر در پس ضمینه ی تیره ی افکار
یاد آور بودن و نبودن ها نیست
***
درس هایی ست که به من داده شده
در عبور با صبر
از کنار لحظات مرگبار بودن
***
به یقین
به راه، به خویش
بیش ایمان داشته اید
تا به من، به او، به ما و ….
***
اندیشه ی سکون
غریبانه جان نمی دهد به روح
تنها برای خنده ی تلخ من و تو
اندیشه ای ست
که به مسند می نشیند
برای رهایی از آوار
برای گسستن
از من، از تو

م.فردا
۱۳۹۰/۰۷/۱۰

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: