سکوتی روشن

موی کوتاه، ریش اصلاح شده
لباس رنگی، روشن
عکس را سفید کامل می گذارم
آهسته می روم
و آهسته تر باز می گردم
تا کسی از آنچه در من می گذرد با خبر نشود
اندوه هایم تنها مال من هستند و بس
هیچ گاه، هیچ یک را با شما شریک نخواهم شد
سکوت، گاه بزرگ ترین فریاد یست
که جهان می تواند به خود ببیند
تنها باید چشم داشت، چشمانی باز و روشن
تا در این تاریکی این روزگار غریب
صدای چک چک اشک های نریخته را فهمید
فاصله هایمان، هیچ گاه
در هیچ یک از قوانین فیزیک نخواهند گنجید
نزدیک ترین لحضاتمان نیز
سال ها و فرسنگ ها با هم فاصله دارند
نه این، که اندیشه ها و نگاه ها نیز فاصله دارند
سکوت می کنم
روشن به تن می کنم
آرام می روم و روزی باز نخواهم گشت

م.فردا
۱۳۹۰/۰۶/۰۳

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: