زبانم سرخ شده است

چشمانم تار می شود، با اشک
دستانم لرزان، برای در آغوش کشیدنش
و قلب ار حرکت ایستاده، برای بیان احساس
تنها برای او
شاید در گذشته
ولی حال، این ها تنها خواب و خیالی بیش نیستند
او چنان کرد که می خواست
و من چنان کردم که او می اندیشید
جز ….

م.فردا
۱۳۹۰/۰۹/۰۹

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: