رفتنی ها

اندوهی جاودانه بود
که در هزاران بار دیدنش
بر تمام افکار می نشست
حال گذر سبک با این زمانه
با تمامی ناز و عشوه هایش
دگر اثری از او را با خود ندارد
جهان رو به تاریکی نمی رود
در آنجا که او مظهر سرما و تاریکی ست
من ز پس اشک های نریخته
داستان ها شنیده ام از نگاه کور ساکنین
تا به آنجا که مرگ
پیش پایم را روشن می کرد
رفتنی ها بسیارند و ما اندک
من نیز می روم تا به رفتنی ها بپیوندم
همچون ….

م.فردا
۱۳۹۰/۰۶/۲۰

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: