مجسمه

هر از گاهی
ساختار بر هم می شکنی
با سخنی، لبخندی، اشاره ای
ولیکن
من چون مجسمه
بر سر ستون انتظار خویش خشک ایستاده ام
هر از گاهی
سخن از رفتن می گویی
از هوایی دیگر در سر
و من همچنان
زیر همان آفتاب
و زیر همان باران
تو را چشم در راهم

م.فردا
۱۳۹۰/۰۵/۲۰

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: