داستان من

 
داستان من
از دستان گشوده ات
در ایوانه خانه ای
در گوشه ی متروکی از شهر شروع می شود
و سفری
پر از پیچ و تاب
تا بوسه ای بر لبانت
تمامی انحنا های بدنت
مسیر روز شب من می شود
و رسیدن به لبخندی بر لبان تو
لبخندی از اعماق وجودت
نقطه ی پایان سفرم
تنها تو یی و من
در یکایک لحظه های این سفر
پس بگشای پنجره را
و بگشای آغوشت
تا سفری نو متولد شود
از هر لحظه ی زندگی مان

م.فردا
۱۳۹۰/۰۵/۲۱

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: