سرما

آنگه که در سرماى تنهایى هایم
تنها اندیشه بوسه
و با تو بودن
مرا گرم مى کرد
اندیشه حضور مردمان در اطرافم
در کار نبود
و حال که رسیده ام
حضور مردمان
مرا از آغوش تو جدا مى کند
به اندیشه روزى
که تنها
در دل آسمان
بى خیال از اندیشه کار ها
در کنارت آرمیده باشم
چشمانم را به خواب مى دهم

م.فردا
۱۳۹۰/۰۴/۰۷

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: