سرمای دو ره گذر

سرد می شوم
بی احساس، در مقابل تو
در زمان صحبت هایمان، پر از انرژی
و تنها بعد از ترک کردنت، بی حس
….
اعتراف می کنم
تمام کرده هایت
گفته هایت
و بی محلی هایت
برای نابود کردن یک رابطه کافی بوده است
و موفق

شاید فرق من و ره گذری در خیابان
از دید تو، تنها نوع نگاه و تفکرمان باشد
که من چه سطحی و نا پخته ام
ولی از دید من
تاکنون من و او هیچ فرقی نداشته ایم
هر دو تنها از کنارت گذشته ایم
..
دیشب کسی را مجدد دیدم
که تنها لبخندش جهانی بود برای من
همچون لبخند تو در ابتدا
ولی حال، تنها دو آشنا هستیم
دو ره گذر
که گاه به اتفاق
تفکرمان در یک کجا گره می خورد
همین

م.فردا
۱۳۹۰/۰۴/۳۰

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: