های ۰۱

های
که دیوار می ریزد در کنارم و من در خواب خوش وفای اویم
جاه او را سخت بر گرفته و من را خیال
دوستانی که مرا به فریاد می خوانند و منی که در درون خویش جاری می شوم
یک ترا مرا چندن به وجد می آورد که آنچه مدت ها در گلو داشته ام فوران می کند
و او
چنان سرد و بی روح و بد قول
که حتی به صحبت با او نیز نمی اندیشم

م.فردا
۱۳۹۰/۰۳/۱۴

تقدیم ب.ا

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: