نگرشی دیگر

در ره عشق سخن از من، خوبی من و کرده های من نیست
رسم عشق سوختن برای درخشش و شادابی دیگریست
عشق ها هنوز می توانند همانگونه که بوده اند سوزان و درد آور باشند
درد چه بی معنا وقتی تو می خندی
از من مخواه که خود بینم آنگه که چشمانم تنها تو را می بیند
این تنها نگرش یک ره گذر گم کرده راه است که با خود می اندیشد
و پیش می رود
تا بر تمامی دیوار های شهر بنویسد
تا او هست
تا من هستم
همه چیز ممکن هست
پس بیا تا فردا را با نگرشی دگر از نو سازیم
تو ای چون من
تک ره گذر شب ها

م.فردا
۱۳۹۰/۰۳/۱۵

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: