مسیر

چه اهمیتی دارد
اگر من پشت دیوار
بار ها جان داده باشم
یا از میزان دلتنگی
هزاران بار در ها را پشت هم
بسته و باز کرده باشم

نتیجه یکسان است
کسی در آن سوی در
ظاهر نخواهد شد
روشن تر بگویم
تو نخواهی آمد
با رفتنت، نبودنت
و گاه نگاه از دورت
سنگینی مسیری را که تاکنون
تنها پیموده ام را
دو چندان کرده ای

مسیری سرد و فاقد دلیل
مسیری که تنها
به دلیل گذر زمان
رو به جلو رفته ام در آن

خوب بودن
آرام بودن
همچون برخی نبودن
مرا از هیچ دیدگاهی از دیگران جدا نمی کند
این رخ دادی جدید است
پستی بلندی هایی که در آن باد هم نمی وزد
چه برسد به بوی خوش گل های یاس

باز نا امیدی در حال موج زدن است
من را چه می شود در این انتهای شب
دور از آنجا که همه هستند و هیچ کس نیست
رو به زوال می رود زندگی بی دلیل و مریض من

آری
باز مرگ جاری شده در این وجود فرطوط
نگاه پیر تر از خودم را در آینه به روشنی می شناسم
نگاه تمسخر آمیز دیگران را
که مرا موجودی تک بعدی می بینند
و نگاه متعجب برخی که نمی دانند با که طرف هستند
من به شما می گویم
مرده ای جان دار در میان شما در حال حرکت است
بوی بد اندیشه های قدیمی اش
همچون تاریکی شهر را فرا گرفته است

با گذرش از هر کوچه ی شهر
خاطره های مردمان بی شماری را
با خود به دوش می کشد
که در هنگام بوسیدن او در خیال خود
همه را نظاره می کرده است

داستان تنها به یک بوسه
به یک خوابیدن
به یک نگاه ختم نمی شود
داستان فرا تر از تصور ساده همه مردم شهر بوده و هست
داستان
زندگی کردن در جایی
از نوعی ست که در آن
جای کسی جز آنها نیست
هیچ کس
احساس تعلق و مالکیت خالص
از هر نگاه و بو

م.فردا
۱۳۹۰/۰۳/۲۶

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: