صدا

زنگ می خورد
زنگ می خورد
ولیکن
از آن سوی صدایی به گوش نمی رسد
پیغامی ساده
شاید خنده دار و کمی رسمی می گذارم
– که برای دیگران مفهوم نباشد –
این سمت ترس و نگرانی
از بی خبر
به همه چیز و همه کس می پرم
نمی دانم چه شده ولی زنگ ها
پیغام ها
بی جواب بودند
آخر شب
پاسخ خسته و غمناک یکی می رسد
من ….
نمی دانم بهترین زمان تماس کی است
که نه از خواب بپرد
و نه …
شاید باید خود خواه بود
ولی کدامین دوست داشتن است
که با خود خواهی به جلو رفته باشد
دوست داشتن
عشق و او
و حال من
که از بی خبر به خود می پیچم …

م.فردا
۱۳۹۰/۰۳/۱۵

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: