تنهایی

همیشه آنگه
که نیاز به دلگرمیت داشته ام
در کنارم نبوده ای

همیشه آنگه
که در چشمانت
در پی برقی گشته ام
چشمانت را بسته ای

مرا از خود دور کرده ای
به سبب اندیشه ای
که گاه
قابل درک برایم نبوده است

باز تنهایم
با وجود همراهی کردنت
با وجود نشستن در کنارت

باز در اوج تنهایی
سرما مرا فرا می گیرد

شاید
این همان جمله من است
که گاه ما
محکوم به تنهایی هستیم
و مشخصاً من
رو به آن سوی می روم
که تنها باشم
تنها در کنارتان

م.فردا
۱۳۹۰/۰۳/۲۶

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: