بی پاسخ

“لحظاتی پیش را چگونه سپری کردی؟”
او می پرسد
آسان است پرسیدنش
ولیکن
پاسخی ندارم هیچ
چه بگویم
آنکه در افسون گل سرخی
که در این نزدیکی خانه دارد
معلق بودم؟
که روز را با اندیشه تماس دستانم
با آغوش گرمش تا کنون سپری کرده ام؟
چه بگویم
آنکه هر لحظه خیره به جایی
در تفکر بوی خوشش
رو به آسمان می شدم؟
پاسخی ندارم
سکوت اختیار می کنم
و او اندوه ناک
از برم می گذرد
بی پاسخ

م.فردا
۱۳۹۰/۰۳/۱۶

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: