ترس هایم

حال مطمئن تر می شوم که راه من در گذشته برای عدم ارتباط با مردم (و عدم اطمینان به همه) کاملاً درست بوده

نه به عنوان فرار که به عنوان یک سیستم پیش گیری کننده

چون به سختی می شه کسی رو پیدا کرد که قابل اطمینان باشه

این فشار روحی داره بد تر می شه

به زودی باید یک کاری برای خودم بکنم

قبل از اینکه به سال های ۸۲ و ۸۳ بر گردم

سال های تاریک، سرد و کاملاً تنها

سال هایی که به لطف برخی مثلاً دوستان (دقیقاً مثل الان) به پوچی رسیدم

سال ها سعی کردم اثر اون دو سال رو حذف کنم

و با کلی شکنجه تا حدی انجام شد

و باز با این اتفاقات این دو سال

می ترسم به سطح بدتر از اون برسم

احتمالاً خنده داره که کسی از ترسش از چیزی که هنوز اتفاق نیافتاده

این ساعت صبح (۳:۳۸) اون هم شب کنکور بنویسه

ولی این اتفاق

بدترین اتفاق امسال می تونه باشه

 

م.فردا

۱۳۹۰/۰۲/۲۹

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: